آبادان با منطقه‌ی آزاد، آبادان بی منطقه آزاد

عصر جنوب/ asrejonoob.ir:  ماندانا صادقی- با اولین نفری که موضوع گزارشم را در میان می گذارم پاسخش این است : «والا هیچی» توضیح می دهم درباره سوالم و از او می خواهم که توضیح بیشتری بدهد. ابروهایش را به هم نزدیک می کند، می گوید: «همون که گفتم، هیچی، هیچی، هیچی»

میهمان های نوروزی رفته اند، کاروان های راهیان نور هم همین طور . بساط رنگ آمیزی جدول های کنار خیابان و راه بندان مته های برقی…از خیابان های روزهای آخر اسفند ، برچیده شده و من می خواهم بدانم آبادان چقدر تغییر کرده با قبل از منطقه آزاد بودنش؟

این سوال من است از بعضی از همشهری هایم.

سهیل جوانی است در نیمه ۳۰ سالگی با شغل آزاد گذران زندگی می کند.(این را تاکید می گوید):

– آره تغییر کرده . مجسمه ها رو از این میدون بردن گذاشتن تو بلوار . گل شقایق می کاشتن قدیما، الان دیگه گل کوکب می کارن. مجسمه ها و کیف بازاری ها و دوچرخه هایی سال قبل میدون های مشهد و اصفهان و… رو که حالا مدشون شده ، میارن آبادان ، به اسم کارهای مثبت منطقه آزاد می چپونن به خلق الله. آره این کل تغییراته.

مجبورم که به سهیل بگویم کمی انصاف به خرج بدهد، شاید چیزهایی برای گفتن باشد. تند می شود میان حرف هایم .

–  آره از بس آسفالت نکردن مجبوریم به این شبه آسفالت ها بگوییم آسفالت. به این شبه پارک ها بگوییم پارک. اگر تغییرات از نظر شما این هاست که برای همه مون متاسفم.

نوری در آستانه ی ۶۰ سالگی است . صاف ۵۰ سال آبادان زندگی کرده ، می گوید : از همین گزارش های خودتون، توفیدوس مثالی می آرم براتون، تا بدونی هیچ تغییر نکرده . طرح تاکسی های خارجی و درست کردن فرودگاه واون داستان ماشین های خارجی که حق ما بود توی اینجا . کو حصار کشی ؟ کو تجارت چمدانی ؟! از شیمی شهر شماها خبر دارین ؟ کی خبر داره ؟!

پاسخی برایش ندارم ، وقتی می فهمم  که دیگر قرار نیست در آبادان زندگی کند .

آقای فرهمند (نام مستعار ) بنگاه اتومبیل دارد .آقای فرهمند معتقد است که افزایش محدوده ی منطقه آزاد اروند باعث هیچ تغییری در آبادان نشده است . او می گوید :شما تغییر رو چطوری ارزیابی می کنی ؟ «تغییر از نظرکارشناس ها یا از نظر مردم ؟» می گویم :« درحال حاضر از نظر مردم.»

فرهمند می گوید :«تغییر از نظر مردم یعنی تو سده خیابون ها آسفالت درست و حسابی کشیده بشه، جوی های رو باز پر بشن .هر روز آشغال ها رو جمع کنن ،کپه نکنن گوشهخرابه ها .»

می گویم این ها که کار شهرداری است چه ربطی به منطقه آزاد دارد ؟

فرهمند پوزخندی می زند  و اعلام می کند که از گزارشگر |توفیدوسانتطار چنین چیزی را ندارد و ادامه می دهد:« مگر منطقه آزاد حاکم منطقه نیست ؟مگر قرار نشده به شهرداری کمک کنه،تفاهم نامه امضاء کرده ،تفویض اختیار کرد ه .خوب بودجه تزریق کنه به شهرداری ،نظارت کنه .امکانات وام های بلند مدت با اقساط مناسب توزیع کنه برای ساخت و ساز ،تعمیرات … این پول و بودجه را چه کردند که ما هیچی توی شهر ندیدیم و می گویند پول تمام شده »

دوست آقای فرهمند روی مبل جابجا می شود . می گوید :«کدام پول ؟» آقای فرهمند اشاره می کند به من: «همون پولی که آقای کعبی گفت . » اینا گزارش کردن ،توفیدوس»

نازنین اما دل پردردی دارد از افزایش محدوده منطقه آزاد .از تغییراتی که قول می دهند و انجام نمی دهند .می گویم: «بیایید مصداقی حرف بزنیم .مثال بزن.»

می گوید: «توی عید یادتونه ؟! جشن گذاشته بودند روبه روی پالایشگاه.توی همون اسکله که ممنوع بود ؟» تایید می کنم .اداه می دهد :« این محوطه از سال ها قبل اینجا بوده .به همین شکل .فقط کسی نمی تونسته از پشت فنس ها بیاد این ور.حالا چرا من باید دلم خوش باشه که چون  توی این جا منطقه آزاد چند تا بنر زده و صندلی چیده و این برنامه بی کیفیت رو داره اجرا می کنه ،این یعنی تغییر .یعنی انجام کار ؟!»

می گویم :«بالاخره شما هم رفته بودی آن جا»

– بله دلیل داره چون من یه آدم فرهنگی هستم می خواستم از نزدیک این برنامه رو ببینم و بدونم اون بسته فرهنگی-هنری و سرگرمی که هی ازش دم می زنن چیه.و چه خوب شد که از نزدیک دیدم پول این شهر و منطقه آزاد این بار به اسم فرهنگ هر شب آتیش می زنه و به اسم خرج کردن بودجه فرهنگی هی به همه تلقین کنه که آبادانی یعنی عینک ریبون و دمپایی ابری .

با نازنین خیلی حرف می زنیم . درباره فرهنگ و برنامه های فرهنگی و… اما جمله پایانی را نازنین می گوید: «این بنرها من رو گول نمی زنن».

با خودم فکر میکنم برای تیتر چقدرجمله خوبی است ، اگر سردبیر قبول کند .

خانم جوکار زن هفتاد ساله ای است که جز ۸ سال جنگ همه عمرش را در آبادان گذرانده .خاطراتش بخشی از تاریخ آبادان است. هنوز به خانه های شرکت نفت می گوید :«کواتر ». خانم جوکار بیوه تنهایی است که تنها سرگرمی اش پیاده روی و کلاس قرآن است .توی پارک معلم با هم حرف می زنیم .

– والا ما که عمرمون گذشت و قبل از جنگ هم نمی گم مشکلات نبود ،توی آبادان . بود .توی دوره بچگی مثلا خونه شخصی ها ،تو احمدآباد ،آب لوله کشی نبود. ما چون تو کواتر بودیم آب لوله کشی داشتیم اما اون موقع ها کجا ؟حالا کجا؟! برید توی محله های پایین شهر ببین چه خبره ؟! ما چون برای کارهای خیریه می ریم ،می دونم اوضاع چیه.دلمون خوش شد وقتی آقای روحانی گفت اینجا منطقه آزاد می شه . اما چی شد؟ همین پارک معلم رو نگاه کن . این همه زن ،چند ساله می آئیم این جا ؟حتی شهرداری یا تربیت بدنی چهار تا کلمن آب خنک نمی ذارن این جا مگه هزینش چقدره ؟! ما که رفتیم ،کلمن ها را هم ببرن فردا  دوباره بیارن . از این خانم ها که می آن ورزش بپرسن هر کدومشون چند تا بچه بیکار دارن تو خونه .لیسانسه ،مهندس .

کمی درباره رشد بیکاری در تمام کشور برای خانم جوکار حرف می زنم .خانم جوکار می گوید : «اگه کارخانه باشه چی ؟!من هم می فهمم که همه جا بیکاریه. اما خوزستان و این همه بچه بیکاره ؟! شهرت منطقه آزاد باشه و این وضع درس  خونده هاش باشه ؟!»

خانم جوکار از نماینده ها و شهردار و شورای شهرم دل پری دارد . از همه آنها انتقاد می کند .با حوصله به حرف هایش گوش می دهم . می گوید : «ما این همه رای دادیم حمایت می کنیم ازهمه رئیس جمهورها، برای چی؟ برای این که آبادان و خرمشهر این جوری باشه ؟ پُر معتاد؟ پُر دستفروش؟ من همه مناظره ها رو نگاه کردم خودم تصمیم گرفتم از همون اول که به آقای روحانی رأی بدم با خودم می گویم وقتی زنی با این سن و سال این چیزها را می داند؟ چرا مسئولین این قدر مردم را دست کم می گیرند؟

لیلی آخرین نفری است که حرف هایش را روی کاغذ پیاده می کنم . بی کم و کاست :

–  آخر به چیه این در و دیوار می گین تغییر ؟ به ساخت کدوم کارخانه ؟ به تعمیر کدوم شبکه فاضلاب؟ ده روز تلفن ثابت خونه ما قطعه. هی برو، هی بیا. آخرش هم هیچی. اون اسکله است تو رو خدا تو چشم شهر ؟ این بازاره ؟ هر چی بنجل رو می رن از درگهان و قشم بار می کنن می آرن این جا. این یعنی تجارت؟! کو حصارکشی؟ کو کارت منطقه آزاد ؟! اگر منطقه آزاد اینه و همین می خواد بمونه خوب چه فرقی با دوره قبل کرده؟! مگه آبادان نشد فرمانداری ویژه ، چه اتفاقی افتاد؟ هیچی، حالا منطقه آزاد هم قوز بالای قوز . کی از این وضعیت رضایت داره ؟! شما که روزنامه نگاری، با مردم سر و کاری داری خوب یک بارهم حرف مردم رو بزنین. عکس گریه مردم رو چاپ کنین (مو به تنم سیخ می شود وقتی این حرفها را می گوید). بدبخت های ته کشتارگاه . من از هر چی عکس و گزارش کلنگ زنیه، جداً حالم به هم می خوره!

یادداشت هایم را که دارم پاکنویس می کنم . نگاهم می افتد به قسمتی از گزارشم درباره تعطیلات عید ، که به موقع تمام نشد و از چاپش صرفنظر کرده بودم. توی آن گزارش نوشته بودم:

«ساندویچ هایمان را گاز می زنیم و نگاه می کنیم به استیج پُر نوری توی پارک، احمد پورمخبر می آید روی صحنه. مردم دست می زنند. مجری فعالیت های پورمخبر را با آب و تاب تعریف می کند. از او به عنوان هنرمند مردمی یاد میکند. تاکید می کند که آقای پورمخبر آبادان را دوست دارد. و هنرمند محبوب آبادانی هاست. از او بابت چندمین سفرش به آبادان تشکر می کند. پورمخبر میکروفن را می گیرد توی دستش و می گوید: «حلّه؟» جوب مردم از آن جایی که نشسته ایم نامفهوم است . اما صدای پورمخبر تو میکروفن رسا بلند است. می خندد و می گوید: «اگه بگین نه، که مُنحله». مردم دست می زنند و مجری از پسر و عروس آقای پورمخبر که لطف کرده اند و به همراه پورمخبر به آبادان آمده اند تشکر می کند. پسر پور مخبر از طرف مجری دعوت می شود که به روی سن بیاید…

یادم هست آن شب لقمه ساندویچ مثل بغض توی گلویم مانده بود.