آسیب‌شناسی تحزب در ایران

عصر جنوب: در باب دلایل پا نگرفتن تحزب در ایران سخن بسیار رفته است. از هر پارادایمی این موضوع بررسی شده است، چه راست و چه چپ. تقصیر را بعضی روانشناسانه بر گرده ویژگی فرد محور فرهنگ ایرانی و عقیم بودن کار جمعی در ایران گذاشته اند و بعضی تاریخی نگریسته اند و بر جبر تاریخی و جغرافیایی دست گذاشته اند.
 
نوید مقدم

در میان بحث ها در مورد آنچه ندا نامیده شد (چه وجه تسمیه اش را نسل دوم اصلاح طلبان بدانیم و چه به ندای ایرانیان قائل باشیم) آنچه به نظر مغفول ماند تفاوت دینامیسم تشکیل این تشکل سیاسی با سایر تشکل ها و اهمیت این تفاوت بود. عده ای از نخبگان سیاسی (جوانان اصلاح طلب) که سابقه فعالیت در سطوح بالای سیاسی کشور را نداشتند به دور یکدیگر جمع شدند تا سنگ بنای فعالیتی حزبی را خود بچینند.

ایرانیان در دوران معاصر عادت به ظهور احزابی دارند که حول فردی با نفوذ شکل گرفته است و چتری شده برای در میان گرفتن حداکثری تمام اقشار و طبقات جامعه، هرمی که از نوک قصد تشکیل شدن داشته است. در تشکیل احزاب بدین صورت هم می توان نقاط مثبتی را یافت، از جمله اضافه شدن عقبه و شهرت سیاسی فرد به عنوان سرمایه ای سیاسی برای حزب تازه تشکیل شده اما با این روش حزب تازه تشکیل محکوم به آسیب پذیری شدید است، برای نیروهای حریف هدف قرار دادن و قطع ارتباط نوک هرم با سایر قسمت های هرم برای خارج ساختن این هرم از میدان سیاست کافی است.

در صورتی که در احزاب تشکیل یافته از پایین به بالا، در صورت حذف نوک هرم سازوکار طبیعی منجر به بازسازی از پایین به بالای حزب می شود اما در این میان باید برای خطری دیگر نیز چاره جست، خطر ناپایداری تشکل سیاسی در سپهر جامعه که با تشکیل از پایین به بالای حزب توسط نخبگان سیاسی مرتفع نمی شود. برای ریشه دواندن و پایدار ساختن حزب در جامعه نکاتی را باید مد نظر داشت، باید پذیرفت منابع اقتصادی و قدرت سیاسی در یک جامعه محدود است و باید با در نظر داشتِ هزینه ها، اولویت ها را بازچید و با سازوکاری دموکراتیک به دنبال غالب ساختن اولویت های خود در سیاستگذاری جامعه بود.

مفاهیم مطلوب از نظر انسان ها، همه با هم قابل دستیابی نیست و اصولا می توان گفت از همدیگر گریزان و با یکدیگر متضاد هستند. قبول دموکراسی در پذیرش این مسئله و تضاد اولویت های لایه های مختلف اجتماع است. و در این میان دموکراسی نه مدعی ارائه بهترین لیست از اولویت هاست و نه اصلا چنین کاری را امکانپذیر و یا مطلوب می داند. تنها می پذیرد باید به مخرج مشترکی از اولویت های لایه های مختلف اجتماع برسد.

در دموکراسی، دولت نه مانند پوپولیسم خلاصه و فرزند ملت است نه مانند دیکتاتوری پدر ملت. دموکراسی نه رمانتیک است مانند پوپولیسم و نه قهرمانانه است مانند دیکتاتوری، دموکراسی رمانی خشک و بی قهرمان است در جهان راز زدایی شده امروز. در دموکراسی های مستقر، رابطه میان جامعه مدنی و احزاب ارتباطی ارگانیک است. سنگ بنای حزب سیاسی در سطح جامعه

در دموکراسی، دولت نه مانند پوپولیسم خلاصه و فرزند ملت است نه مانند دیکتاتوری پدر ملت. دموکراسی نه رمانتیک است مانند پوپولیسم و نه قهرمانانه است مانند دیکتاتوری،

مدنی قرار دارد.

برای مثال حزب کارگر انگلیس توسط اتحادیه هایی پایه گزاری شد که منافع طبقه کارگر را دنبال می کردند. اصولا هزینه حزب نیز توسط کمک های اعضای اتحادیه ها تامین می شود.GBM، Unison و Unite که اتحادیه های اصلی منسوب به حزب کارگر هستند به ترتیب، ۶۱۷ هزار، ۱ ملیون و سیصد هزار و بیش از ۳ ملیون عضو دارند.
به نظر می رسد مشکل اصلی تحزب در کشور در کنار آسیب پذیری نوک هرم به علت دینامیسم تشکیل در میان نخبگان، عدم باور به این مسئله در میان سیاسیون است که دموکراسی درگیری بدون خونریزی نیروهای اجتماعیست که منافع اقصادی، سلایق فرهنگی و حتی جهان بینی متفاوت دارند.

این امید که شخصی را بتوان یافت که تامین کننده خواست های تمام لایه ها باشد، در دموکراسی امری بیهوده است و به طریق اولی نیز، بر ساختن حزبی که منافع تمام لایه های اجتماعی اقتصادی را مد نظر داشته باشد کاری امکان ناپذیر است و در این صورت حداکثر ساختاری خواهد بود که به طور مصنوعی سعی در جمع آوری افراد به دور نخبگانی می کند که وعده های کلی و متناقض به لایه های مختلف اجتماعی می دهند.

در کنار راهکار تشکیل پایین به بالا در میان نخبگان که منجر به کاهش آسیب پذیری نوک هرم می شود احزاب برای پایدار ساختن خود در سپهر جامعه باید پایگاه اجتماعی خاصی را برگزینند و در جهت تامین خواسته های آنان با سازوکار سیاسی گام بردارند. هیچ حزبی با گرایش چپ اقتصادی، بولتن های تبلیغاتیش را به دفتر ریاست شرکتی مالی نمی فرستد و هیچ حزبی با گرایش راست اقتصادی، برگه های تبلیغاتش را میان کارگران معدنچی پخش نمی کند. این آرزو که احزاب از درگیری سیاست دست بکشند و برای “مردم” ( به معنی تمامی افراد جامعه) کار کنند بی معنی است یا حداقل هدف ساختار قدرت دموکراتیک چنین چیزی نیست.

این نگاه ناشی از این اشتباه است که تمامی مردم به شکل توده ای همگن و بی شکل با منافع یکسان تصور شده اند. احزاب متعهد به تامین منافع اعضای خود هستند. هر فرد باید منافع خودش را در پیروزی سیاسی حزب منسوب به لایه اجتماعی خودش جستجو کند. آن چیزی که از تضییع حقوق اقلیت که به لحاظ سیاسی شکست خورده اند جلوگیری می کند، قوانین بالادستی مانند قانون اساسی و حقوق بشر است که البته با توجه به جهان بینی هر نظام سیاسی این قوانین بالادستی و حد و حدودشان متفاوت است.

در نظامی، تحصیل و بهداشت رایگان و تامین شغل و مسکن از حقوق مصرح افراد در قانون اساسی است که احزاب سیاسی پیروز هر چه راست باشند حق شانه خالی کردن در برابرش را ندارند و در قانون اساسی نظامی دیگر، تحمیل ساختن چنین هزینه هایی بر دولت ممنوع است، هر چقدر که احزاب سیاسی پیروز چپ باشند. خلاصه اما اکثریت پیروز همیشه این حق را دارد که در جهت تامین منافع رای دهندگانش کوشش کند.

ناپایداری احزاب در سپهر سیاسی کشور را می توان نتیجه مستقیم ریشه نداشتنشان در لایه های واقعی اجتماع دانست. اگر حزبی، از پایین به بالا و با هدف تامین منافع لایه های اقتصادی سیاسی واقعی تشکیل شوند تا زمانی که آن لایه ها به حیات خودشان ادامه می دهند، حیات و پویایی حزب نیز تضمین شده است. برای پایدار ساختن حزب تنها دینامیسم صحیح تشکیل از پایین به بالا در میان نخبگان سیاسی کافی نیست بلکه باید با برگزیدن و ریشه دواندن در لایه های اقتصادی سیاسی منتفع از برنامه اصلاحات پایداری این تشکل در سپهر جامعه تضمین شود.