واکاوی صلح امام حسن (ع) با معاویه / دکتر عبدالواحد عبادی

عصر جنوب/ asrejonoob.ir: امام حسن (ع) مسئولیت خلافت را در جوی مضطرب و نا آرام و در وضعی بسیار پیچیده و پر کشاکش که از زمان امام علی (ع) بروز کرده و شعله‌ور شده بود آغاز کرد در حقیقت تاریخ گواه آن است که امام در بدترین شرایط تاریخ به خلافت رسید.

کشوری پهناور ایالت‌هایی با مردمی از نژادهای گوناگون داعیه دارانی از گوشه و کنار، سنت پیامبر در طول ربع قرن دگرگون شده و تلاش‌های پنج ساله امام علی علیه‌السلام نیز با مشکلات عدیده روبرو شده بود. امام حسن در عراق به خلافت رسیده بود و این در حالی بود که معاویه یاغی پس از پنج سال ایستادگی در مقابل امام علی (ع) در شام بر اقتدار خود افزود وبا بذل و بخشش و فریب و زور نه تنها شامیان را به اطاعت خود واداشته بود بلکه در میان گروه‌های دیگر امت اسلامی وبخصوص عراقیان نفوذ یافته وبا همان شیوه‌های تطمیع و تهدید و خرید، بزرگان تأثیر گذاران و اصحاب زبان و نفوذ را به سوی خود جذب کرده بود. از سوی دیگر وضعیت عراق بسیار متشتت و متشنج بود، عراق در طول خلافت امام علی (ع) سه جنگ بزرگ را پشت سر گذاشته بود این جنگ‌ها هزینه های انسانی فراوانی را بر عراقیان تحمیل کرده بودند بدین معنی که در جنگ جمل چند هزار تن کشته شده بودند اینان یا در کنار حضرت علی (ع) بودند و یا در مقابل او.

در جنگ صفین گروهی دیگر از عراقیان در کنار امام به شهادت رسیدند. اما از دل جنگ صفین با معاویه فرقه خوارج با نگاه افراطی و منحرف و تفسیر به رای از دین برخاستند و در قلب سرزمین عراق و در جنگی بنام نهروان در مقابل امام ایستادند و باز هم داستان تلخ جنگ در عراق و در درون حوزه اسلامی باعث شد حدود چهار هزار نفر کشته شوند. بنابراین عراقیان خسته و رنجور و فرسوده از جنگ‌های داخلی آماده نبرد و جان فشانی نبودند در واقع جنگ‌های جمل، صفین و نهروان خسارات جانی و مالی زیادی بر مردم عراق، وارد ساخته بود. از لحاظ روحی چنان خسته بودند که هیچ ترغیب و تشویقی در راستای جهاد تأثیری بر آنان نداشت؛ به عنوان نمونه هنگامی که خبر حرکت سپاه معاویه به سوی کوفه به امام مجتبی (ع) رسید، در مسجد خطبه‌ای ایراد کرد و مردم را به جهاد در راه خدا و دفع ظالمان فرا خواند. پس از خطبه امام همه مردم سکوت اختیار کردند.

در آن میان «عدی بن حاتم طایی» پای منبر ایستاد و گفت: سبحان الله چقدر این وضع زشت و شرم آور است. آیا به پیشوا و فرزند پیامبرتان پاسخ نمی‌دهید؟ امام حسن (ع) در سخنرانی‌اش در «مدائن» اوضاع اصحاب خود و مردم عراق را چنین توصیف می‌کند. «کنتم فی منتدیکم الی صفین و دینکم أمام دنیاکم، و قد أصبحتم ألآن و دنیاکم أمام دینکَم، وکنا لکم وکنتم لنا، وقد صرتم الیوم علینا» (۱) وقتی در جنگ صفین با سپاه شام می‌جنگیدیم، وضعیت شما بدین صورت بود که دین شما مقدم بر دنیایتان بود، لیک اکنون دنیایتان مقدم بر دینتان است.

پیش از این ما با شما و شما با ما بودید، لیک اینک شما علیه مایید. درحالی که شامیان در وضعی بهتر و مناسب‌تر اسلام را از معاویه آموخته بودند و حتی اگر حاکم نماز جمعه را در چهارشنه می‌خواند می‌پذیرفتند  اما عراق در واپسین روزهای خلافت علی و آغازین روزهای خلافت امام حسن وضعی دیگر گونه داشت جامعه عراق از جامعه چند گونه تشکیل می‌شد گروه‌های عراقی، گروهایی از اعراب یمنی و حجازی، گروه‌هایی از ایرانیان و غیر ایرانیان بنام حمرا، از لحاظ اعتقادی نیز عراق محل تلاقی فرهنگ‌ها و اعتقادات زردشتی مانوی و مزدکی از یک سو و مسیحی وصابئی از سوی دیگر بود و همین نگرش‌ها و اندیشه های متعدد باعث شده بود در عراق بیشترین فرقه‌های مذهبی شکل گیرد در حالی که چنین وضعیتی در شام دیده نمی‌شود که بدون شک در اندیشه و نگرش و برداشت عراقیان از دین اثیر گذاشته است.
همزمان با خلافت امام حسن (ع) مورخان گزارش می‌دهند که چند حزب و گروه سیاسی اعتقادی فعال بودند و وحدت عراقیان را مختل کرده بودند.

این گروه‌ها عبارت بودند از:

عثمانیان یا طرفداران بنی‌امیه، این گروه به عثمانیان نیز معروف بودند اینان در زمان خلیفه سوم از بیت‌المال به نان و نوایی رسیدند، و از حکومت و خلافت امام علی (ع) و پس از او امام حسن (ع) دل خوشی نداشتند اضافه بر آن دل خوشی از بنی هاشم نیز نداشتند و بنابراین نه تنها در عراق بودند و دل با معاویه داشتند بلکه در عراق برای معاویه کار می‌کردند. خوارج، اینان فرقه ای اعتقادی با برداشتی متحجرانه از دین، نه با حکومت علی(ع) میانه خوبی داشتند و نه با معاویه اما در عراق بودند و ضررشان برای امام حسن (ع) بیشتر بود، بود شکاکان، که دعوت خوارج در آنان تاثیر گذاشته بود بی آنکه از آنان بودند، شیعیان سیاسی، این گروه نیز کسانی بودند که معتقد بودند خلافت حق حضرت علی (ع) و اولاد اوست اما اعتقاد قلبی به امامت مفروض نداشتند و بنابراین در لحظه های حساس منافع را بر جان فشانی ترجیح می‌دادند. شیعیان اعتقادی، اینان گروه اقلیتی بودند که اعتماد به امامت داشتند و حاضر به جان فشانی بودند اما تعددشان اندک بود.

حمرا یا سپاهیان غیر عرب و آماده رزم بودند اما می‌خواستند سربازان شخص پیروز باشند. این از هم پاشیدگی و چنددستگی و ناهماهنگی و اختلاف عقیده حاکم بر اجتماع، در صفوف سپاه امام حسن(ع) نیز بروز و ظهور کرد و اثرات ناگوار خود را بر مکانیزم و ساختار لشکر کوفه برجای گذاشت. (۲) به گونه ای که گروه گرایی فوق در سپاه امام به اشکال ذیل متجلی شد:

۱ – شیعیان و طرفداران امیر مؤمنان (ع) که افراد مخلص و متدین و گوش به فرمان امام بودند که هسته مرکزی سپاه را تشکیل می‌دادند، ولی از لحاظ تعداد در اقلیت بودند.

۲- خوارج که از هر وسیله‌ای برای جنگ با معاویه استفاده می‌کردند و غوغا و بلوایی را در سپاه به راه انداخته، بی نظمی  و هرج و مرج ایجاد
می‌کردند.
۳ –  افراد سودجو و دنیا پرست که به طمع دنیا و منافع مادی و جمع آوری غنیمت به جنگ آمده بودند و بدیهی بود که با تطمیع از طرف دشمن از صف امام جدا می‌شدند.
۴ –  افراد دودل و شکاک که به نظر آنان امام حسن (ع) بر معاویه ترجیحی نداشت.
۵ –  بالاخره گروهی نه به خاطر دین، بلکه از روی تعصب به پیروی از رئیس قبیله در صحنه نبرد حاضر شده بودند. (۳) این سپاه وقتی در مقابل دشمن قرار گرفت در مقابل تهدید و تطمیع دشمن تاب نیاورد، بیعت را شکسته و به سوی دشمن رفته، تسلیم شدند و عده‌ای هم بر امام شوریدند؛ و رنج‌های امام به اینجا خاتمه نیافت، بلکه دردهای بزرگ‌تری نیز در انتظار ایشان بود، آن حضرت به وسیله رشوه گیران و خوارج چند بار مورد سوء قصد واقع شد. یک‌بار هنگام نماز تیری به سوی آن حضرت انداختند، ولی به حضرتش آسیبی نرسید. کار جهل به جایی رسید که بعضی حکم به تکفیر فرزند پیامبر نمودند، و جراح بن سنان که یکی از خوارج بود به قصد کشتن امام برایشان تاخت و فریاد زد: ای حسن تو هم مانند پدرت مشرک شدی (۴) در چنین شرایطی امام حسن(ع) به خلافت رسید و عمده‌ترین چالش مقابل امام معاویه بود. معاویه نیز به محض دریافت خبر شهادت علی سپاهیان خود را آماده کرده راهی عراق شد تا با امام حسن بجنگد.

تلاش‌های امام و خطبه های او برای عراقیان چندان تاثیر نگذاشت و حتی اندک سپاهیانی که فراهم شده بودند مردد و آماده نبرد نبودند امام عبیدالله ابن عباس عموزاده خود را به عنوان فرمانده انتخاب کرد بنا بر اذعان مورخان انتخابی درست بود اما از طرفی معاویه با ارسالی نامه به عبیدالله وعده یک میلیون درهم را به وی داد عبیدالله با دو سوم (هشت هزار) از سپاهیانش به لشکر معاویه ملحق شد (۵)  نهایتاً کار به جایی رسید که سپاهیان در منطقه «ساباط» علیه امام شورش کردند و قصد کشتن امام را داشتند که بر اثر حمله یکی از خوارج، امام مجروح شد، آنان حتی وسائل و اثاثیه امام را به یغما بردند حتی فرشی که امام بر روی آن می‌نشست را نیز غارت کردند و ردا را از دوش آن حضرت برداشتند (۶) این در حالی که شامیان مصمم برای نبرد و معاویه نیز با انواع شیوه‌ها و حیله‌ها و وعده وعید و تزویر، افراد موثر و اهل نفوذ در عراق را به خود جذب می‌کرد (۷) در حالی که امام نه چنین شیوه ای را قبول داشت و نه حاضر بود که از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف استفاده کند.
آنجا که بعضی از یاران شیوه های معاویه را به امام پیشنهاد کردند از امام جواب شنیدند که آیا می‌خواهید به ستم حکومت کنم. این جهت را هم همه اعتراف دارند که دست کسی که پایبند به اصول اخلاق و انسانیت و دین و ایمان نیست بازتر است از دست کسی که پایبند این ارزش‌هاست.  شرایط تاریخ نشان می‌دهد که در چنین شرایطی نه تنها پیروزی امکان پذیر نیست بلکه شکست و کشته شدن آن تعداد اندک شیعیان اعتقادی نیز حتمی است؛ لذا امام به حکم این قاعده که گاهی بقای دین در قیام و گاهی در قعود است، و با توجه به شیوه های رسول خدا همچون صلح حدیبیه پیشنهاد متارکه جنگ را پذیرفت.
مقتضیات زمان و علل و عوامل گوناگون آن‌را نمی‌شود نادیده گرفت، باید آمادگی زمان و عدم آمادگی آن‌را برای کاری در نظر آورد و گرنه هر گونه اقدام، جز خسران و ضرر به بار نخواهد آورد، علی‌هذا کشته شدن در راه حق، گاهی شهادت است و گاهی هلاکت. علی بن ابیطالب بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خانه نشین شد، زیرا مصلحت اسلام در آن بود. قیام علی علیه‌السلام در آن روز فنای اسلام را نتیجه می‌داد. ماجرای امام حسن علیه‌السلام مانند ماجرای رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم در حدیبیه بود.  هر دو صلح، نتیجه‌اش بقای اسلام و جنگ نتیجه‌اش تباهی اسلام بود. ونیز وضع آن بزرگوار مانند وضع پدرش پس از رحلت رسول خدا صلوات الله علیه و آله بود. امام حسن علیه‌السلام اگر به جنگ ادامه می‌داد خودش کشته می‌شد، برادرش حسین علیه‌السلام کشته می‌شد، خانواده‌اش و یاران صدیق و شیعیان خالص و jربیت یافتگان امیرالمؤمنین که حامیان اصیل اسلام و مکتب بودند وتعدتدشان اندک بود کشته می‌شدند.
حال دلایل صلح از زبان امام:
الف) حضرت فرمودند: «إنی خشیت أن یجتث المسلمون من وجه الأرض فأردت أن یکون للدین داع» (۸)

من ترسیدم که اگر جنگ شروع شود ریشه مسلمانان از روی زمین کنده شود، خواستم برای پاسداری و حفاظت از دین، نگهبانی باقی بماند.
ب) أیها الناس إن هذالأمر الذی اختلفت فیه أنا ومعاویه إنما هوحق کان لی فترکته لحقن دمائکم وتحصین اموالکم (۹) در خطبه‌ای خطاب به مردم فرمودند:
مردم من با معاویه بر سر چیزی که اختلاف داشتم آن حق من بود، از حق خود به خاطر مصلحت و حفظ خون و اموال شما گذشتم.
ج) درکلام دیگر فرمودند: انما هادنت حقنا للدماء (۱۰)

به خاطر حفظ خون مسلمانان صلح کردم.

وقتی یکی از افراد نابخرد با بی ادبی به امام خطاب می کند: السلام علیکم یا مذل المؤمنین،

امام در پاسخ می فرماید: علیک السلام اجلس، لست بمذل المؤمنین، ولکنی بمعزهم ما أردت بمصالحتی معاویه الا أن ادفع عنکم القتل عند ما رأیت من تباطوا اصحابی عن الحرب ونکولهم عن القتال (۱۱)

امام در پاسخ شخص معترض فرمودند: بنشین من ذلیل کننده مومنین نیستم، بلکه عزیز کننده آنان هستم. مقصود من از صلح با معاویه جلوگیری از قتل و کشتار بود؛ چون دیدم که اصحابم آمادگی برای جنگ ندارند و سستی می‌کنند، صلح کردم. همچنین امام (ع) در جواب اعتراض یکی از دوستان و شیعیان خود (حجر ابن عدی) می‌فرماید «إنی رأیت هوی عظم الناس فی الصلح و کرهوا الحرب، فلم احب أن احملهم علی ما یکرهون، فصالحت بقیا علی شیعتناخاصه من القتل فرأیت دفع هذه الحروب الی یوم ما» دیدم که تمایل بیشتر مردم به صلح است و از جنگ کراهت دارند، نخواستم بر آنان چیزی را تحمیل نمایم که اکراه دارند، حفاظت شیعیان از کشته شدن و نابودی، مرا ناگزیر به مصالحه کرد. پس جنگ را به روز دیگری واگذار کردم. تکلیف انسان بر اساس اوامر الهی هر روز به گونه‌ای است که باید آن را مناسب انجام دهد. (۱۲)
منابع:
(۱) ابن اثیر، اسد الغابه، انتشارات اسماعیلیان، ج ۲، ص ۱۳
(۲) آل یاسین، شیخ راضی، صلح امام حسن، ترجمه آیت الله خامنه‌ای، ص ۹۳-۱۱۳
(۳) محمدابن نعمان، مفید، ارشاد، مؤسسه آل البیت، بیروت، دارالمفید، ج ۲، ص ۱۰
(۴) مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۲
(۵) مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۳٫
(۶) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر،۱۳۸۶ ق ج ۲، ص ۱۰۷
(۷) مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۱
(۸) قرشی، حیات الامام الحسن، ج ۲، ص ۲۷۷
(۹) نعمان بن محمد تمیمی، شرح الاخبار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، بی‌تا، ج ۳، ص ۱۰۵
(۱۰) بحار الانوار، ج ۴۴ص۲۶
(۱۱) ابی حنیفه احمد بن داود الدینوری، اخبار الطوال، داراحیاء التراث،
بی تا، ص ۲۲۱
(۱۲) محمدباقر مجلسی، بحار، ج ۴۴، ص۱۹

** دکتر عبدالواحد عبادی