گَردی آمد، خاکی شد/ خوش به حال کاسبان ماسک فروش

عصر جنوب/ asrejonoob.ir: گَردی آمد، خاکی شد و دوباره ماسک ها همچون ملخ بر آسمان خوزستان هویدا شد. اگر جناب خانی در خوزستان هم بود، گریه وانه ما هم به راه بود و طبل رسوایی هم به صدا در می آمد. آن وقت کبرای محیط زیستمان، تصمیمی می گرفت که به نسل های بعدی هم آموزش داده شود…
یاد حرفهای مبتکرانه بانوی محیط زیست به خیر؛ ابرها هم که بارور نشدند تا بزایند، خدا هم به وزیر بهداشت عمری دوباره بدهد که کمی تا قسمتی، ابرهای چشمش بر ما خوزستانی های مظلوم بارید و رفت. حالا خوش به حال کاسبان ماسک فروش که در کاسبی، مو را از ماست بیرون می کشند. راستی ریزگردها که به میهمانی گل ها آمدند؛ نمی دانستند در چنگال خوزستانی های مهمان نواز گرفتار می شوند؟ البته با این تورم، هر کسی زرنگی کند و دو روز بیشتر در خانه خاله بماند؛ شاهکار است.

چاره ای نیست و باید به خود بباورانیم سهم خوزستان، لنگ می زند. در مسیر دیگری می روم… می گویند شعر امروز آیینه‏ی تمام نمای جامعه است و شاید احمد شاملو می دانست امروز در خوزستان چه می گذرد که گفت:« چه راه دور بی‌پایان! چه راه لنگ! چه راه دور! چه پای لنگ!» راستی اصلا آیا ادبیات در بیان این وقایع مسئولیت دارد؟در این شکی نیست و ادبیات همواره به پشتیبانیِ انسان، صدای خود را بلند کرده است اما به قدری سعه صدر مسئولان ما زیاد است که دیگر از ادبیات دادخواهی هم پاسخ نمی گیریم. همین کارها را کردند که (ادبیات دادخواهی) ضرورت پیدا کرد. به راستی باید بگویم که اینجا- خوزستان خودمان-منشا نقض حقوق بشر است. چون گَردی می آید اما کسی نیست بیرونش کند! چه کنیم مهمان نوازی دوست و دشمن نمی شناسد. مهمان خودش باید بداند که مریض داریم. باید بداندکه تورم بر خانه هایمان حکم فرماست. باید بداند که نفس هایمان تنگ است و باید بداند که در خانه های ما فقط خاک مانده است.

فقط می توانیم از خدا بخواهیم:یارب تو مهربانی/ تو صاحب  جهانی/ بر ما محبتی کن/ یارب تو می توانی.

ثریا زندیار