پدیده ریزگردها و مساله اصلی اعتراضات مردم خوزستان/ مرتضی احمدی پور

عصر جنوب/ asrejonoob.ir: اگر روزی – که معلوم نیست چه روزی است!- موعد نقد علمی و جدی احمدی نژاد و دولتش برسد؛ لطمات دولت ودورانش بر اخلاق وفرهنگ اجتماعی در سیاهه کیفرخواستی که برایش صادر می شود جایگاه ویژه ای خواهد داشت! درحالیکه اکثریت منتقدان دولت نهم /دهم به درستی بر لگدمال شدن اقتصاد در دوران احمدی نژاد متمرکز شده اند؛ اما این ضرباتی که دراین ۸ ساله بر خلقیات ایرانیان وارد شده است چیزی کم از بازار واقتصاد ندارد!

اندر نتایج وسجایای دولت اصلاحات یکی آن بود که جامعه ایرانی پس از ۸ سال آرام آرام درحال گذار از نقد سیاسی به نقد اجتماعی و جوانه های آن درحال شکل گیری بود ودر جامعه این آوا کم کم شنیده می شد که اگر کاستی هایی در جامعه دیده می شود؛ نمی توان همه آن را به دولت و حاکمیت ارجاع داد؛ پس سهم جامعه وخودمان از این کم فروشی در کجا محاسبه می شود؟ یا آنکه درمطبوعات و نشریات موضوع مشارکت های مردمی ومقایسه آنها با کشورهایی همچون ژاپن و… مورد توجه قرار گرفته بود.

اینکه خلقیات ایرانیان بیشتر به کار انفرادی وتک روی متمایل است وحتی در عرصه ورزشی نیز متجلی شده وایرانیان در این عرصه هم بیشتر در زمینه های فردی وانفرادی موفق ترند تا عرصه های جمعی وگروهی، به مباحث کمابیش روزانه مطبوعات محلی ویا سراسری تبدیل شده بود. موضوع رفتارهای اجتماعی ما در قبال مصرف انرژی و مسؤولیت جامعه در حفظ وحراست از زیست بوم و سرمایه های ملی برای نسل های آینده از جمله مواردی بود که ذهن جامعه و مخصوصاً نخبگان را به خود مشغول ساخته بود و جامعه از صرف گذراندن امور روزمره نگاه بلندتر و والاتری به مسائل پیرامونی خود پیدا کرده بود.

اما با ظهور دولت نهم ودهم این جوانه در زیر پای دعواهای سیاسی و زلزله معجزه هزاره سوم! لگد مال شد وبه محاق فراموشی رفت. جامعه ایرانی در مسابقه خودخواهی به هرقیمتی وارد کانالی شده بود که تنها سرمایه اجتماعی به ثمن بخس لگد کوب شد وهر کس که به دنبال منافع شخصی خود بود پیروز محسوب می شد و هرفکری برای دیگر خواهی و نجات جامعه ، عملی مذبوحانه تلقی شد!

اگرهم به دولت یازدهم انتقادی وارد باشد من باب مسامحه از همین دیدگاه، البته شاید از جهتی دیگر است! شعار تبلیغاتی دکتر روحانی درایام انتخابات آن بود که با کلید وارد کارزار انتخاباتی شده و پس از پیروزی با تقریظی که بر آن داشت من باب تاکید به درستی عنوان کرد که این کلید دقیقاً کلیدست ! وبا عصای معجزه آسای موسوی نمی بایستی اشتباه گرفته شود! اگرچه این توضیح لازم بود اما کافی نبود. آنچه جایش در کارزار دولتیان غایب بوده و همچنان غایب است آنکه، جامعه برای برون رفت از این ورطه های خطرناک که گرفتارش شده است ؛ به وحدت ملی وعزم عمومی مردم نیازمند است. آنقدر مشکلات ومعضلات دولت زیاد و طاقت فرساست که نه دولت روحانی بلکه هیچ دولتی دیگری را یارای آن نیست تا بدون کمک مردم و و بسیج عمومی امکاناتشان بتوان ازاین گردنه های پر خطر عبور دهد. جامعه درعین حال که در ۲۴ خرداد ۹۲ به روحانی رای داد اما همچنان به آن اعتماد لازم ندارد.

پول هایی که درقالب دلار و طلا در خانه ها خوابیده است ودر این روزگار پر رنج و عذاب می توانست گره های بزرگی از جامعه ودولت را بگشاید و همچنان در خانه ها جاخوش کرده و یا عدم انصراف از دریافت یارانه شاهدی بر این مدعاست. جامعه نیاز داشت که به روحانی ودولتش اعتماد کند و اگرچه چوب دلواپسان! در این چرخ دولت از دور هم نمایان است اما تدبیر دولت هم می توانست به خوبی خاک بر دهان این نق زنان حرفه ای! بریزد و سرجایشان بنشاند که البته ننشاند. چرا که مردم به یاری طلبیده نشدند تا حسابشان را تسویه نمایند! وهمچنن مردم تصوری ندارند که دولت دست یاری به سوی آنها دراز کرده باشد.

از این مقدمه نسبتا مفصل نگارنده می خواهد در خصوص معضل ریزگردها به نتیجه ای در نقد اجتماعی برسد. اگرچه دراین مورد بازهم جامعه بسی پیشتر از نخبگان حرکت کرد و با راه اندازی اعتراضی مسالمت آمیز، اخلاق مدنی خود را به نمایش گذارد -که در جای خود قابل تقدیر و مطالعه جدی است- اما نخبگان و اصحاب رسانه چه مقدار و چه گامهای دیگری از آن فراتر بردند و موضوع ریزگردها را پایه ای برای نقد اجتماعی قرار دادند؟

سوالاتی که می بایستی وجدان یک خوزستانی را مورد خطاب قرار دهد- واکنون که از این معضل تا حدودی فاصله گرفته ایم – نخبگان باید لایه های زیرین آن را مورد واکاوی قرار دهند؛ آن است که : آیا در موضوع ریزگردها تنها می بایستی دولت و دولتمردان را مورد عتاب وخطاب قرار داد؟ آیا ما در این معضل سهمی ولو کوچک نداریم؟ آیا ما به عنوان یک خوزستانی به هشدارهای دانشمندان جهان در خصوص تغییرات اقلیمی که از حدود ۲۰ سال پیش شدت گرفته بود؛

توجه کافی داشته ایم؟ آیا ما به تغییرات زیست محیطی- مانند سد سازیها- که نوک پیکان آن به حیات وممات ما بستگی داشته است توجه مناسبی داشتیم؟ آیا همچنانکه در برابر پدیده ریزگردها که عریان در برابر چشمان مان بود به همان میزان سد گتوند که خطر آن اگر بیشتر از پدیده ریز گردها نباشد کمتر از آن نخواهد بود! واکنشی مناسب نشان داده ایم؟

از سویی دیگرسهم دعواهای سیاسی و طرح مطالبات غیر واقعی واز همه بدتر تحرکاتی که نه تنها کمکی به قومیت های مظلوم استان نکرد بلکه فضای استان را امنیتی کرد؛ در عقب ماندگی استان به چه میزان است؟ سهم اختلافات قومیتی و عدم اهتمام نخبگان آنها در نزدیک کردن قلوب قومیت ها به یکدیگر در عقب ماندگی استان به چه میزان است؟ آیا مجدداً قرار است که موجی بر پدیده ریزگردها سوار شود و اسب مراد را در صحنه سیاست براند وپس از کام گیری مردم استان را با مشکلات و معضلاتشان تنها گذارد؟ واگر هم صدایی درآمد همه کاسه کوزه ها بر سر دولتمردان شکانده شود؟!

محمد قوچانی علیه الرحمه! – که باز به محاق توقیف رفت و ما بازهم نوروزی بدون سالنامه او می بایستی سر کنیم! – سالنامه را که یادگاری او برای مطبوعات است و اگر قوچانی فقط همین یک خدمت را به مطبوعات و خوانندگانشان داشته برای آنکه برای همیشه یادش بر تارک مطبوعات ایران بدرخشد؛ کافیست!- در یکی از تک نگاری های پس از آزادیش، از زندان – در سال۸۸- در مجله علیها الرحمه! «ایران دخت» از زبان دکتر طباطبایی به خوبی نوشت که: « درایران امکان پیدایش فردی مثل ژان ژاک روسو نیست که بتواند علیه خودش اعتراف کند وبه نقد بی رحمانه خویش بپردازد».

آیا این سوال بی جاست که اکنون از نخبگان خوزستانی سوال کنیم مردم کار خویش را به نحو مطلوبی به انجام رسانیدند. شما هم در بسط اقدام عمومی مردم برای تحکیم وتثبیت آن چه کرده اید؟و یا آنکه در موج پوپولیسمی که هر بار در هر پدیده ای برمی خیزد و تنها تا آنکه ضایعش نکند؛ از پا نمی افتد؛ پیوسته اید؟ وبر آتش آن می دمید تا تر وخشک را با هم بسوزاند؟

نخبگان جامعه مسوولیت خطیری در این برهه حساس برعهده دارند واگرچه شاید برخی از نقدهای آنها بر جامعه و یا بر بخشی از آن خوش نیاید؛ اما شرط خروج از هاویه عقب ماندگی ، نقدهای گاه بیرحمانه است تا جامعه از ورطه تکرار مکررات و اشتباهات خویش رهایی یابد و اینگونه گرفتار شدن وتنها ماندن در چنگال طبیعت را دیگر باره تجربه نکند.
به امید آن روز!

مرتضی احمدی پور