طنز؛ تماس‌های مشکوک با اسحاق جهانگیری/ آیدین سیارسریع

عصر جنوب/ asrejonoob.ir: آقای اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور یکی، دو روزی در بیمارستان بستری بود و بعد از آنژیوگرافی مرخص شد، با این حال چهره‌های سرشناسی طی دو روز گذشته با او تماس تلفنی برقرار کردند و جویای احوالش شدند. کار خوبی هم کردند. به‌هرحال احتیاط شرط عقل است. الان آقای جهانگیری مسئول مبارزه با مفاسد اقتصادی است و فردا ممکن است بنشیند پیش خودش فکر کند بعد از این که من مرخص شدم فلانی به من زنگ نزد و برای انتقام هم که شده بروم کارنامه طرف را بررسی کنم و حالش را بگیرم. انصافا من هم به‌عنوان یک شهروند عادی که در طول زندگی‌ام دو، سه بار کارم را با پارتی بازی در اداره‌ها راه انداخته‌ام و چند بار هم خارج از صف نان گرفته‌ام اگر شماره سردمدار مبارزه با فساد را داشتم حتما زنگ می‌زدم و شانه‌های ایشان را می‌مالیدم، حتی آبمیوه می‌بردم و شب‌ها بالای سرش می‌ماندم که اگر آبی، چیزی خواست برایش ببرم. بیشتر از این روده درازی نکنم، گزارش چند تماس از شخصیت‌های مختلف با آقای جهانگیری به دست «بی قانون» رسیده که شما را دعوت به خواندن آن می‌کنم.
تماس اول
– الو؟
+ بفرمایید.
– آقا اسحاق؟
+ شما؟
– من بابکم، از اوین تماس می‌گیرم. یه سکه تمام بهار آزادی انداختم تو این تلفن سکه‌ای‌ها که مهدی هاشمی با خودش آورده زندان که فقط به شما زنگ بزنم.
+ چه کار دارین با من؟
– می‌خواستم حالتون رو بپرسم.
+ ممنونم.
– آنژیو چطور بود؟ چی نشون داد؟
+ خوب بود خدا رو شکر.
– گرفتگی عروق نداشتی؟
+ خیر.
– ضایعه قلبی، نارسایی، هیچی نداشتی؟
+ نه خوشبختانه.
– تصلب شرایین حتی؟
+ خیر.
– یعنی سالم سالمی؟؟؟
+ بله، شکر خدا.
– یعنی چی آقا؟ از سنت خجالت بکش … چه وضعشه آخه!؟
+ مشکل چیه؟
– یه سرما نمی‌خورین آدم دلش خوش باشه. چی داره این دنیا چهارچنگولی چسبیدین بهش؟ ای باباااا (گوشی را با نارضایتی قطع می‌کند).
تماس دوم
– فوووووووت … فوووووت
+ چرا مزاحم میشید؟
– بنده مزاحم نیستم، مراحمم.
+ شماره‌تون سیو نیست.
– شماره من در دل‌های مردم سیو است.
+ شما؟
– رئیس دولت.
+ حسن جان خط جدیده؟
– محمودم!
+ کدوم محمود؟
– رئیس دولت.
+ قبلی دیگه؟
– دولت پاک.
+ بله واقعا پاک کردین هر چی بود. شیفت دیلیت کردین به واقع.
– من در دادگاه منتظرم.
+ من هم مستنداتی از تخلفات انجام شده آماده کرده‌ام، قراره با کامیون تو دادگاه خالی کنیم.
– پس من برم دنبال عکسی، چیزی، نیاز میشه. فعلا بای.
تماس سوم
– الو؟ آقای جهانگیری؟
+ بفرمایید، خودم هستم.
– می‌خواستم بگم «قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر / زندون تنو رها کن ای پرنده پر بگیر».
+ اونوقت یعنی چی این حرف؟
– یعنی شاید قلب تو مثل قلب یه پرنده خوب کار کنه ولی پوست ما کلفت تره.
+ شما کی هستین؟
– ما جمعی از ویژه خواران، رانت خواران، دکل داران، زمین خواران، کوه‌خواران، دلاوران، نام آوران و به نام یزدان هستیم که پیروز هستیم.
+ فعلا من در دوران نقاهت هستم، بذارین زندون تن رو رها کنم همچین
پر بگیرم که کرک و پرتون بریزه.
– شما فعلا عصبانی هستی. ما یه دور می زنیم چند تا زمین می‌‌خوریم دوباره مزاحم میشیم. فعلا هانی.