به یاد بهمن علاءالدین؛ فردوسی موسیقی بختیاری

… و غروبی که هیچ گاه طلوع نکرد

ثریا زندیار در نوشتاری نوشت: تنها صداست که می ماند؛ صدایی که طلایه‌دار دلتنگی ها و کوچ ها، اشکها و لبخندها است اما دیگر هیچ نی ایی از دلتنگی طبیعت تاراز حکایت نمی کند و حالا این گل نازدار است که تا ابد دلتنگ می ماند و هر پاییز به بی وفایی مسعود شکایت می کند، دیگر صدای شلیل و هالو زال او در زاگرس نمی‌پیچد، دیگر بهار با گل گندم نمی آید و تهنایی با درد ماندگار شدند.

عـصــر جـنــوب| asrejonoob.ir: به راستی که هنوز در آسمان موسیقی بختیاری هنرمندی همچنین بهمن علاءالدین طلوع نکرده که ما را با هِی جارهایش به مال کَنون ببرد تا دُور چاله با هم دی بلال بخوانیم، دیگر میش کال شاد به میدان نیامد و دیگر صدای کوگ تاراز از گلوگاه ایل گذر نکرد و اینک ۱۲ سال است که آستاره ای پرفروغ در آسمان هنر موسیقیایی ایل نتابیده و چه نیک گفت بهمن که « آسمون تَش نِهادْ به صَحرا اُن اِسوسه» چرا که صحرای موسیقی ایل  با آتش آسمان بی ستاره ی عرصه ی شعر و ترانه و آواز و نداشتن هنرمندی چون مسعود بختیاری در حال سوختن است.

 زمانی که بهمن علاءالدین دست به گریبان واژه های زبان لری بود تا لحظه لحظه های زندگی بختیاری ها را در قالب شعر و موسیقی به ثبت برساند، کمتر کسی بود که فکر ارائه فرهنگ از این قالب ها آن هم به شیوه درست و بدون نقص به مخیله اش خطور می کرد که اینچنین ماندگار در اذهان باقی بماند (البته دور از ادب است که فعالیت بزرگانی همچون سردار اسعد و سردار مریم بختیاری و داراب افسر بختیاری شاعر و بزرگی همچون بیات که در عرصه موسیقی(که بیشتر فایز خوانی و دی بلال بود ) و قبل از بهمن تلاش کردند را نادیده گرفت اما تاثیرگذاری ترانه و موسیقی این هنرمند که به نوعی آغازگر این هنر بود قابل توصیف نیست به من که در سال‌های پیش از انقلاب ترانه های فارسی را در صدا و سیمای مرکز خوزستان ارائه داد در دهه ۴۰ پیش از انقلاب پس از ترانه های اندک فارسی، ترانه (دحدر لچک ریالی) را به زبان لری با گویش بختیاری و با طنین صدای دلنوازش از شبکه رادیویی اهواز تقدیم به همه بختیاری ها کرده بود و این آغاز راهش در زمینه موسیقی بختیاری بود.
این کبک خوش آواز که دین خود را به زبان مادری اش ادا کرده، موسیقی بختیاری را با بند بند وجودش حس کرده بود و موسیقی وار زندگی کرد تا توانست بر اساس ترانه‌ها و ملودی‌های اصیل که برگرفته از زندگی مردمان آن زمان بود ترانه ها و آوازهایی را عرضه کند که روخ هر شنونده ای را منقلب می کند.
فردوسی موسیقی بختیاری زندگی عشایری را برگزید تا بتواند سختی ها و خوشی هایش را خودش احساس کند و در کلام و آواز بیاورد تا ماندگار باشد و چنان گفت که هر شنونده ای ترانه هایش را نکته به نکته آموخت و همگان چنان آموختند که آنها که نمی‌دانستند هم، معنی تمام شعر و ترانه هایش را خوب درک می کنند.
 موسیقی نماد هر قومیتی است و‌موسیقی در بین بختیاری ها یعنی زندگی کردن_ چنان که بهمن به همه ی ما آموخت زندگی یعنی موسیقی و موسیقی یعنی زندگی.
 زندگی عشایر بختیاری که در کوه سارانِ سر به فلک کشیده و طبیعت زیبا و خوشِ رودخانه های زاگرس، شب را صبح می کند و صبح با طلوعی دیگر، تولدی دیگر از فرهنگ غنی قوممان را رقم می‌زنند. این زندگی که خود به نوعی قدردانِ نعمت های خدا بودن است، هنر شکرگزاری است که بهمن علاءالدین هنری دیگر از آن را با شعر ها و آوازهایش به تصویر کشید.
 او با شناخت کامل از زندگی جاری قوم اش، توانست احساس و عواطف و حتی حماسه های ایلی را در ادبیاتی تغزلی؛  با به کار بردن واژه هایی پر مفهوم، استعاره هایی تأمل برانگیز و زیبا و کنایه هایی قابل تصور احیا کند، به گونه ای که اگر دیگری  از این اصطلاحات به کار ببرد ناخواسته همه اذهان، نوک پیکان را به سمت مسعود بختیاری نشانه می روند و می گویند« این واژه متعلق به مسعود بختیاری است» او مولف شعر و موسیقی بختیاری بود.
راز ماندگاری این کبک خوش آواز، جنس صدای دلنشین اوست که در پسِ زندگیِ خشن و پر فراز و نشیب عشایر بختیاری، آرامش را حکم‌فرما می‌کند.
صدایی که از برزیگری، مال کنون، کوچ، هیاری و عشق افسانه در هم آمیخته، از دل بر می خواست و بر دل می نشست و می نشیند و هر کدام را به تفکیک و متاثر از دشت و صحرا و فراز و نشیب های کوه و کمر و رودخانه ها به ما القا کرده است.
 بهمن علاءالدین با بودنش و آواز هایش، همه بختیاری ها را زیر یک سیاه چادر جمع می‌کرد و این آغاز یک اتحاد بود.
 او با مرگ خود هم به نوعی دیگر در اعتلای هنر و فرهنگ بختیاری، مایه برکت بود چنان که با آواز هایش زندگی می‌کنیم، بختیاری ها در هر شهر و دیاری که باشند با شنیدن صدای بهمن دور آن جمع می شوند و در کنار هم می‌نشینند و این همان اتحادی است که با صدایی که ماند، شکل گرفت.
 زندگی این بزرگمرد که به گونه ای بختیاری ها  را به خوشنامی دیگری رساند، میراث معنوی همه بختیاری هاست که در قالب کلام نمی گنجد و نمی توان راهی که مسعود رفته را با کلام طی کرد و فراز و نشیب هایش را به تصویر کشید باید زندگی مسعود را زندگی کرد تا شاید مسعودی دیگر در آسمان ایلمان طلوع کند.
 شادروان بهمن علاالدین در ۲۰ مهر ۱۳۱۹ در یک خانواده کارگری در شهرستان مسجدسلیمان به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در شهرستان مسجدسلیمان به پایان رساند و پس از آن در کسوت معلمی مشغول به خدمت شد، در سال ۱۳۷۳ بازنشسته آموزش و پرورش شده و در سال ۱۳۷۹ بود که به کرج نقل مکان کرد و آبان ۱۳۸۵ دیده از جهان فرو بست.
 حالا به قول این بزرگمرد عرصه موسیقی:
کَن کَن مالا دِلوم رَهْدْ واباسون
 بیو بریم زار بزنیم جا وارگه هاسون